Wavers.me/mohammad
پروفایل من در ویورز

آهای خدا

چهارشنبه دهم شهریورماه سال 1389نظرات - []

شب قدر میاد و میره. خیلی از مردم روز قبلش رو خوب استراحت می کنن، مث یه خرس می خوابن تا بتونن اون شبای خاص بیدار بمونن.
میگن سرنوشت سال بعد رو توی این شبا می نویسی.
میگن اگه خواب بمونیم اوضاعمون قاراش میشه.
میگن حیفه! بیدار بمون.
خیلی ها رو دیدم که از ته دل گریه می کنن. زار میزنن،زجه می زنن، دعا می کنن.

همه ی این چیزا رو گفتم که بدونی میدونم که این شبا خیلی مهم هستن. خیلی مهمشون کردی.
خدا جون می دونی که می دونم.

حالا خدایی، خدا جون خودت که خدا نداری درد ما رو بدونی، جون هر کی دوست داری، خودت رو بذار جای ما بنده ها. یک سال زحمت می کشیم، جون می کنیم، همین که فکر می کنیم خیلی بهت نزدیک شدیم، یهو میزنی و شب قدر خواب میره تو چشامون، بعدش انصافه آخه؟ نه خدایی انصافه؟

خدا جون بذار حقیقت دلم رو واست بگم. از اینکه هی واسه رسیدن به تو تاریخ تعیین کنن بدم میاد، ازینکه هی وقت بدن و وقت بگیرن، ازینکه بلیت بدن و بخرن، ازین که واسه درخواست از تو کلی راه برن و تو چاه نامه بندازن. ازین چیزا بدم میاد. خودت که خدایی، خوب می دونی. اگه پیشمی که پیشمی، اگه نیستی، با نامه تو چاه انداختن زیاد دردی ازم دوا نمیشه.
اگه تو خدایی، که هستی، چه نیازی به یه شب و دو شب داری؟ یعنی اگه من یه شب غیر شب قدر بیدار بمونم و دعا کنم قبول نمی کنی؟ یعنی اگه شب یلدا بگم و بخندم و هندونه بخورم و به شادی دوستام شاد باشم تو بدت میاد؟ یعنی اگه من گریه نکنم و زار و زجه نزنم تو بدت میاد؟
آقا اصلا بیا مردونه حرف بزنیم، میگن مردی دیگه! مردونه اگه ما نخوایم واسه حرف زدن با تو گریه کنیم تو بدت میاد؟

اصلا کی گفته حال خوب داشتن فقط با گریه به دست میاد؟ اصلا کی گفته واسه با تو بودن باید سیاه پوشید؟ اصلا کی گفته خندین و قاه قاه زدن بلند، دیوونه وار میون اون همه گریه کن گناهه؟

خدایا، ملتت شدن یه مشت گریه کن، ازونایی که سر قبرا دو تومن میگیرن تا شب واست زار میزنن.
من نمی خوام.
خدایا خودت می دونی که نمی خوام، پس دیگه گیر نده دیگه.

خدایا نمی دونستم با شلوار جین مشکل داری. نمی دونستم اگه ریش بزی بذاریم دیگه بیخیال ما میشی. خدا نمی دونستم انقدر تنگ نذری که هر کسی رو با متراژ ریش میسنجی. خدا جون نمی دونستم اگه نمازمون دیر شد، تو هم درای بهشت و میبندی. خدایا واقعا اینکارا رو می کنی؟ نه خدایی فکرت اینجوریه؟

خدایا نمی دونستم موافق جدا کردن دخترا از پسرا تو دانشگاه ها هستی، نمی دونستم واسه کردن خون ما آدما تو شیشه مجوز صادر کردی. خدایا نمی دونستم اینجوری هستی.

خدایا، حالا اگه بیای نزدیک تر، همچین خودمونی تر، یواشکی یه سوال ازت می پرسم، مردونه، جواب منو بده،
تو اینجوری هستی؟ یا اینکه اینا همش دروغه؟

اگه نیستی که فکر کنم نباشی، یه یا علی بگو و نسل هرچی آدم و از رو زمین ور دار، دنیا مال ما دیوونه هاست.

وقتی کارت تموم شد خبرم کن، یه پست تشکر طلبت خدا جون.

تمام آرزوی من

شنبه ششم شهریورماه سال 1389نظرات - []

نشد که امسال خیلی رومنس بشم و با خدا
نشد که یه حال اساسی به دل بیچاره ی خودم بدم
نشد که بشه

اما خدایی واسه اونایی که محتاجن دعا کنین، صدای ما که زیاد صدا نیست، شمایی که با دل پاک و ناپاکتون به هر حال رفتین سمت خدا، واسه اونایی که به دعاتون نیاز دارن دعا کنین.

خدایا، تو که واسه همه خدایی، تو که می گن تکی، یه دونه ای، خدایی،
به ما که نه، به اونایی که واقعنی محتاجن، یه گوشه چشمی بکن، نه خدایی گفتما!

پی نوشت:
دیشب شب 21 ماه رمضون بود.
نمی دونم چرا، اما خواستم یه حرف هایی بزنم که گفتنش زیاد هم واسم آسون نیست.
شب 19 یکی از دوستام که خیلی واسم ارزش داره، ازم یه چیزی خواست. انقدر خواسته ی این دوست پاک و بی ریا بود، یه جورایی با دلش انگار حرف میزد.
من نمی خواستم قبول کنم، چیزی ازم می خواست که نمی خواستم قبول کنم خوب. خوب نمی خواستم.
می دونم که باید می خواستم، اما من آدم خود خواهی هستم، خودم خوب می دونم.
اما روم نشد بهش بگم نمی خوام! از اون طرف نمی خواستم به خاطر یک درخواست، هر چقدر هم که صادقانه، قولی که مدت هاست به خودم دادم رو بشکونم.
نذار که قولم رو بشکونم. نخواه.
اگه دوست جان جانم، اگه الآن داری این پی نوشت رو می خونی، از ته ته ته قلبم، ازت معذرت می خوام.
از همون ته قلبی که وقتی بهش ظلم شد، خورده هاش رو دور خودش جمع کرد و صداش در نیومد.
بی خیال، بذار این روز غربت به حال خودم باشم.
خدا که گمون کنم روشو برگردونده، باشه خدا، یه روز به هم میرسیم.

روز وداع!

سه شنبه دوازدهم مردادماه سال 1389نظرات - []

چقدر صحنه های پر از غم جدایی تو این فیلما دیدین؟
خیلی فیلم رومنس باشه، آخرین لحظه دست و دختر و پسر تو دستای هم دارن از هم جدا میشن، همینجور که از هم دور میشن دستاشونم داره از هم وا میشه، خلاصه کارگردان اونجا داره کولاک می کنه، شمام که حسااااسسسس، هی اشک میریزین، هی اشک میریزین. عین این کلیپ جدید سیاوش قمیشی عزیز دل!

اما من دارم از یه چیز دیگه جدا میشم، یه چیزی که الآن حدود 2 ساله که باهامه، شب و روز، گاه و بیگاه، بیشتر از خونوادم باهاش حرف زدم، بیشتر از اینکه دستام به قاشق و چنگال بوخوره، اونو لمس کردم، بیشتر از وقتی که چشم های اطرافیانم نگاه کنم، به اون خیره شدم.

یه چیزی تو مایه های یه دوست خیلی خیلی با وفا، هیچ وقت تنهام نذاشت، تنها کسی بود که واقعا بود!

منظورم کامی هست. کامی اسمیه که یه دوست خیلی خیلی خیلی خیلی خوب، یکی که بهش مدیونم روی لپ تاپم گذاشت، حدود دو سال پیش.

یه لپ تاپ، با تمام امکاناتی که لازم داشتم، یکی از بهترین لپ تاپ های 2 سال پیش، الآن هم خداییش از خیلی از این کامپیوترهای پلاستیکی بهتره، خیلی هم خوشگله.

خاطرات زیادی باهاش دارم، هوووووو، اونقدر باهاش با دوستام چت کردم که نگو، چرا دروغ، خدایی انقدر ایمیل ها و PMها و اینجور چیزا واسم اومده که اشکمو در آورده، و اونقدر ایمیل خوندم که از خنده روده بر شدم.

یه کسایی یه وقتایی منو پای کامی نگه می داشتن، گاهی هم من و کامی با هم تا صبح کار می کردیم، آخ نگفت به مولا.

فکر کنم جزو اولین لپ تاپ هایی بود که Trackpadش رو میشد خاموش کرد.
یه CPU قوی داشت با 6 مگابایت کش، اون موقع که چه عرض کنم، همین الآنشم CPU 6 مگ کش کم گیر میاد.
یه رم 4 گیگ، با یه فن خیلی بزرگ با صدای وحشتناک!!! خدایی فنش خیلی صدا میده، اینهو یه کامپیوتر رومیزی، اما خوب، کلا لپ تاپ های HP زیاد داغ می کنن، فن خوب لازمه ی اینجور لپ تاپ هاست.

سبک هم بود، یعنی در حد اندازه ی خودش خوب بود، منم که بیشتر از این انتظار نداشتم، دسش درد نکنه.
هر چی Port یه لپ تاپ می تونه داشته باشه، کامی ما داشت. یه کیبورد خیلی خوشگل که دیگه حرف نداره و حرفشو نزن.

دکمه های لمسی بالای کیبورد هم دیگه توپ بودن، با یه اشاره کامی روشن میشد، و مثل سوت بلبلی میومد بالا، کلا این آقا کمی 20 هزار تومن رو دست من خرج گذاشت، تازه اونم خودم وسواس داشتم، وگرنه مشکلی نبود.

خلاصه خیلی خوب بود.

این آخرین پست وبلاگ و در واقع آخرین کاریه که با این آقا کامی انجام میدم، بعدش خاموش و دیگه...
فردا عصر می رم که تحویلش بدم به خریدار، خودمم همونجا یه لپ تاپ جدید دیدم و خریدم، اونو میارم خونه!

ایشالله که اون هم مثل این یکی چرخش واسم بچرخه، من با این لپ تاپ خیلی کار کردم، خیلی زیاد، یه جور علاقه ی خاص بهش دارم. اما به هر حال، همه رفتنی هستن.


یه چندتا عکس از کامی و اتاقم گرفتم، فقط گذاشتم که شما هم ببینین من کجا کار می کنم.

یه اتاق خیلی شلوغ پلوغ، اما واسه من مایه ی آرامش.
اتاق من 5 تا دیوار داره، خیلی دنجه، این دیواریه که من معمولا رو بهش میشینم و کار می کنم.

دلم می خواد نظرتون رو در مورد من، اتاقم، نوشته هام، کامی خوبم، و وبلاگ عزیزم بگین.
فکر کنم این اولین باری بود که ازتون می خوام واسم کامنت بذارین!!!

خلاصه دیگه این ریش و اینم قیچی!!!

یه چند تا هم عکس ادامه مطلب هست

ای کاش یک خواهر داشتم

پنجشنبه سی و یکم تیرماه سال 1389نظرات - []



ای کاش یک خواهر داشتم، دستش را میگرفتم میرفتم توی خیابان، جلوی گشتی ها.

اگر یک خواهر داشتم جلوی بانوهای گشتی سیبیلو می بوسیدمش تا بیاید بپرسد شما چه نسبتی با هم دارید من هم بگویم با هم دوستیم!

اگر یک خواهر داشتم با هم توی خیابان مسابقه ی دو میگذاشتیم، گشتی که آمد گیر داد، بلند فریاد می زدم ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم یک گل خیلی زیبا می خریدم و دقیقا جلوی گشتی ها بهش می دادم و بلند بلند می گفتم دوست دارم. گشتی ها که آمدند می گفتم ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم روز ولنتاین با هم می رفتیم توی بهترین کافی شاپ شهر، گشتی ها که آمدند می گفتم ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم با یک نفر که نگاه چپ به او کرده دعوا می کردم بیا و ببین! بعد که گشتی ها آمدند و گفتند با این خانوم چه نسبتی داری، منم می گفتم ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم می بردمش دانشکده، همین که حراست اومد گیر داد با افتخار می گفتم که ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم اگر می خواستم باهاش قرار بگذارم حتما این کار را جلوی گشتی ها می کردم، وقتی که می آمد چیلم را تا بناگوش باز می کردم و بلند می گفتم بیا دوست خوبم، بیا پیشم، گشتی ها که آمدند می گفتم ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم، اگر کسی خدایی نکرده توی بیمارستان بود و ما رفتیم ملاقات و او خوب میشد و خبر سلامتی بهمان می دادند، همدیگر را بغل می کردیم و جیغ می کشیدیم، وقتی بهمان گیر دادند، می گفتم ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم دقیقا سر ساعت 10 صبح یا 7 بعد از ظهر با هم می رفتیم باغ جهان نما، شاید هم ارم، گاهی هم حافظیه، گشتی ها که آمدند می گفتم ما با هم دوستیم.

اگر خواهر داشتم حتما همه جا دستش را می گرفتم، گشتی ها که آمدند زود دستش را رها می کردم، خوب که نزدیک شدند رنگم را زرد می کردم، همین که گفتند شما چه نسبتی با هم داریم، نیش خندی می زدم و می گفتم، ما با هم دوستیم.

پی نوشت:
اگر خواهر داشتم، الآن انقدر تنها نبودم.

وجه اشتراک زناشویی

دوشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1389نظرات - []

روزهای اول اینقدر وجه اشتراک با هم دارید که از شمردنشان عاجزید

اما کم کم می شود مثل مردی که در ایستگاه اتوبوس یا در مترو کنارتان نشسته سرد و غریبه

اینقدر دور که حتی نگاه چشم چرانی هم به تو نمی کند

تنها وجه اشتراکتان خانه است

لباس های زیرتان در یک سبد ریخته می شود ، شامتان یکی است

هر دو از یک شیر آب می خورید . هر دو به یک توالت می روید

هر دو به یک تلویزیون خیره می شود ، همسایه هر دوتان سر و صدا می کند

لباسهای هر دوی شما زیر یک آفتاب خشک می شود

هر دو در یک هوا نفس می کشید ، هر دو حرفهای نگفته زیاد دارید

هر دو خود را محق و مظلوم می دانید

هر دو خسته اید

...

خدایا ممنونم بابت اینهمه وجه اشتراک

» پیشنهاد می کنم لینک های زیر رو هم ببینید

روش های ترک کردن

جمعه هجدهم تیرماه سال 1389نظرات - []

بعضی چیزها آدم را معتاد می کند. آنقدر هم معتاد می کند که از عمله ها هم بدتر می شود. لازم به ذکر است که منظور از عمله همان کسانی هست که عملا معتاد هستند!!!

1. وقتی می خواهید معتاد شوید کمی با محتاط باشید. احتیاط شرط عقل است، کسی هم که معتاد می شود که عقل ندارد، پس بند اول را بی خیال می شویم. اما به خاطر بسپارید، اگر محتاط نباشد ممکن است دچار اعتیاد چیزهایی شوید که ترک کردنشان آسان تر از اعتیاد داشتنشان است.

2. معتاد چیزی شوید که ارزش داشته باشد.. ارزش چیز خیلی خوبیست. اصولا از قدیم هم ارزش بسیار چیز خوبی بوده است. اگر بخواهم از ارزش را کنکاش کنم، باید بگویم، ارزش از تو بخش "ارز" و "ش" تشکیل شده است، ارز که همان پول خارجی ها هست، و چون ما خودمان برای خارجی ها خارجی حساب می شویم، از پول کشور خودمان هم می توانیم استفاده کنیم، راحت تر است، درد هم ندارد. و "ش" از واژه ی "شما" می آید، پس در کل می توان اینگونه نتیجه گرفت، که ارزش همان پول خارجکی شما ست!!! پس معتاد چیزی شوید که پول خارجکی شما را داشته باشد!

3. وقتی معتاد می شوید، اجازه ندهید که آن چیز مورد اعتیاد نیز معتاد شما شود. البته گاهی هم اول آن چیز معتاد شما می شود، پس اجازه ندهید شما معتاد آن شوید، همیشه اعتیاد یک طرفه خیلی بهتر است! اعتیاد اگر دو طرفه شد همش می شود خیانت!!!

4. اعتیاد کلا چیز خوبی نیست! پس معتاد نشوید.

5. اعتیاد به چیزهایی پیدا کنید که ادعای اعتیاد نداشته باشند! دیدین چیزهایی که هی می گویند از من اعتیاد تر و معتاد تر پیدا نمی کنی! بعد که خوب معتادش شدی آن وقت می فهمی زیاد هم مالی نبوده!

حرف آخر.
اگر معتاد می شوید، معتاد بمانید.

گاهی آدم ها دلشان می خواهد اعتیادشان را فراموش کنند، گاهی می خواهند دیگر معتاد نباشند، می خواهند باور کنند که دیگر همه چیز تمام شد. می خواهند قبول کنند که اعتیاد به آن ها نیامده. اما امان از کابوس های شبانه، امان از بی خوابی ها، امان از دردها. امان از آن همه زجر، آدم نمی تواند خیابان ها را با قدم زدن گز کند، هرجا که می روی، یاد زمانی می افتی که اعتیاد می کشیدی!!! همه نگاهت می کنند، آدم فکر می کند که شده مرکز جهان، شده کعبه ی همه ی مردم دنیا! آدم گاهی فکر می کند اعتیاد که می آید همه چیز می رود! اینهمه می گویند معتاد نشو، بعد آدم حواسش نیست معتاد می شود.

اما یک نصیحت از من کوچک بشنوید.
اگر معتاد می شوید، و چیز مورد اعتیاد شما همش دلش می خواهد شما را ترک بدهد، ترک کنید! حتی اگر به قیمت اشک و آه و درد و خونریزی تمام شود. حتی اگر شب ها تا صبح چرک اعتیاد از قلبتان بیرون بزند. حتی اگر نتوانید از سر درد درست چشمانتان را باز کنید، حتی اگر کل دهانتان تبخال زد. حتی اگر مادرتان برایتان گریه کرد. حتی اگر نتوانستید زنده بمانید، عیبی ندارد، ترک کنید! بگذارید یکی دیگر معتاد شود، چیزی که زیاد است معتاد.

پی نوشت:
یک راه خوب دیگر هم برای ترک کردن در آستین دارم. هر چه می توانید از آن چیز مورد اعتیاد در دلتان بد بگویید! تا می توانید فحش و بد و بیراه بگویید. همش بگویید بی خیالش، ترک می کنیم یک آب هم روش!
من که باز هم آخرش می گویم، ای داد، چه آمد بر سرم، من هنوز هم معتادم. شما حواستان باشد از این چرت و چرت ها نگویید.

شبیه برگ پاییزی

پنجشنبه هفدهم تیرماه سال 1389نظرات - []

شبیه برگ پاییزی
پس ازتو قسمت بادم خداحافظ
ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم خداحافظ
و این یعنی دراندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق
که می بندد به زنجیرم چگونه بگذرم...

صفحه 1234567... از 14 صفحه

یک فنجان لینک
ویورز
میکروبلاگ کاملا فارسی + قدرتمندترین میکروبلاگ ایرانی
زنونه ها
آنچه که همجنسانم باید بدانند...
طرح های خلاقانه درباره محیط زیست
خیلی از حیوانات و گیاهان در حال نابودی هستند، گرافیست ها با طبیعت درد و دل می کنند...
وبلاگ خاطرات رونیک
وبلاگ خاطرات رونیک
نقطهء برگشت‌ناپذیر
شما می دانید هر کس به ۱۰۰۰ کیلومتری برسد بقیه اتفاقات برایش در دسترس است؛ مهم مسئله رسیدن به هزار کیلومتری است، من از دوستان خواسته بودم ۷۰۰ کیلومتری را فاکتور بگیرند، یک «یا علی» بگویند و روی ۱۰۰۰ کیلومتری بروند، اما اصرار نمی‌کنم زیرا باید ملاحظات فنی را دقیقاً رعایت کنند.
هاییتی؛ ۱۲۰ تصویر از دیاری که شب با روز یکسان است
تصاویری بسیار زیبا و تکرار نشدنی از سرزمین ویران شده ی هاییتی
سوت بلبلی برای شروع یک تغییر دکوراسیون
اگر تصمیم دارید تغییر دکوراسیون در اتاق های منزلتان بوجود بیاورید، لزومی ندارد هزینه و زمان زیادی را صرف این کار کنید، با در نظر گرفتن نکات زیر به راحتی در یک آخر هفته قادر خواهید بود چهره ای جدید به اتاق هایتان ببخشید.
حالت هایی که هیچ گاه نباید با نوت بوک کار کرد!
چندین حالت که معمولا ما در اون وضعیت ها با لپ تاپمون کار می کنیم! که کاملا اشتباه هستن!!!
درگذشت آیت الله منتظری از نگاه یاهو
خبر درگذشت ناگهانی آیت الله منتظری و یک معرفی کوتاه از ایشان در وب سایت یاهو به نقل از علی اکبر دارینی خبرنگار خبرگزاری Associated Press
آیت الله منتظری در گذشت...
آیت الله منتظری دیشب، در سن 87 سالگی، در خواب به سوی پروردگار شتافت. تمام خبرگزاری های داخلی و خارجی فورا خبر را تیتر کردند.
آرشیو کامل لینک هاشما هم لینک تعارف کنید...
دوستان CACHE
سیب!
سیب، دنیای سبز من
محسن مودت
روز نوشت های یک IT Man، وبلاگ همه چیز از همه جا!!! از دوست خوبم، محسن مودت
مشاهدات ما از محیط زیست
وبلاگ یکی از دوستان در حمایت از محیط زیست به خصوص پارک ملی بمو. پیشنهاد می کنم ببینید
روزگار...
فقط یادمون باشه:زندگی خالی نیست: مهربانی هست،سیب هست، آری، تا شقایق هست زندگی باید کرد.
انجمن شاعران مرده
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود . گاهی نمی شود ، نمی شود که نمی شود؛ گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است ، گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود ؛ گاهی گدای گدایی و بخت نیست ، گاهی تمام شهر گدای تو می شود.........
ارکیده
وبلاگ خانوم سکینه محمدی
همه چیز از کامپیوتر تا برنامه نویسی
آموزش ++C
سخنی از هر دری
وبلاگ خانوم زهرا کشاورز
روح IT
وبلاگ خانوم الهام قاسمی
مجموعه مقالات فناوری اطلاعات
وبلاگ دوتا از بچه های خوب IT
بلاگ عکس های زندگی من
عکس های زندگی من
نارسیس
وبلاگ یکی از بچه های خوب IT
یادداشت
وبلاگ خانوم ماریا رفیعی
هر روز روزی نو است، فکر را نو کنید
وبلاگ خانوم فرانک عابدی
ورودی های 88 حقوق شیراز
وبلاگ دسته جمعی دانشجویان رشته ی حقوق دانشگاه شیراز، ورودی 88
وبلاگ سیاسی و فرهنگی
نقد های موشکافانه و توپ از دنیای سیاست. اگه گاهی حس کردی دلت واسه فرهنگ تنگ شده هم سری بهش بزن.
وبلاگ انجمن فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور شیراز
وبلاگ انجمن ما هستا!!!
فهرست تمام لینک ها